تبليغاتX
صلوات

جسد فرعون مصر و شگفتی قرآن


هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981 میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،ازمصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون را برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل کند.
جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستان شناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.
رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام پروفسور موریس بوکای بود، او بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند، در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.
تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس از ساعت ها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده اند. اما مسئله غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد، باقی مانده در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.
حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد وقتی دید نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است و از خود سئوال می کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898 میلادی و تقریبا در حدود 200 سال قبل کشف شده است،در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟!
چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیج انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این جسد نمی گذرد؟!
و آیا ممکن است محمد(ص) هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته؟ پروفسور موریس بوکای تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.
پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر بازگرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر کشورهای اسلامی گرفت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و آیه 92 سوره یونس1 را برای او تلاوت نمود.
این آیه او را بسیار تحت تاثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد: من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم موریس بوکای با تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد. و بر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد ( لایاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنریل من حکیم حمید).
حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود به نام "قرآن، تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید."

پي‌نوشت‌ها:
 

1-فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک ءایه و ان کثیرا من الناس عن ءایتنا لغفلون/92-یونس
امروز فقط بدن تو را نجات می دهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند بسیاری از مردم از آیات ما غافلند...

منبع:ماهنامه بیداری اسلامی
برداشت از : http://www.rasekhoon.net
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 12:46  توسط سرونداني  | 

خاطرات اردوی راهیان نور فرهنگیان گیلان به مناطق جنوب کشور درتاریخ  5/1/1390

 

طبق هماهنگی معاونت پرورشی اداره آموزش و پرورش سنگر به اتفاق خانواده خودم روز جمعه پنجم فروردین 1390 راس ساعت 13 در حسینیه سپاه قدس حضور یافته و پس از ادای نماز جماعت ظهر و عصر در جلسه توجیهی که در همان مکان و با حضور نمایندگان اداره کل آموزش و پرورش استان و سپاه گیلان انجام شد شرکت نمودیم.

اولین سخنران این جلسه معاون پشتیبانی اداره کل آموزش و پرورش استان و نفر بعدی یکی از برادران پاسدار سپاه قدس بود و  جناب سرهنگ سرافراز به عنوان سرپرست کل کاروان در این دوره معرفی شد.  

حرکت کاروان حوالی ساعت 15 صورت گرفت و مجموعا شش اتوبوس متشکل از فرهنگیان استان گیلان به همراه خانواده های آنان در این کاروان حضور داشتند .

سرپرست اتوبوس حامل ما که اتوبوس شماره 2 بود را آقای صدیق از نیروهای سپاه به عهده داشت و در این اتوبوس فرهنیگان سنگر ، سیاهکل ، رودبار ، لوشان و رشت حضور داشتند .

 

مدرسه راهیان نور خرمشهر ( شنبه 6/1/1390 ساعت 14.30 ) :

روز شنبه 6 فروردین حوالی ساعت 14.30 به خرمشهر رسیدیم و در مدرسه راهیان نور این شهر که یک مجتمع راهنمائی و متوسطه دو طبقه بود مستقر شدیم که برای استقرار خانمها طبقه دوم این ساختمان و برای آقایان طبقه اول در نظر گرفته شد .

البته قرار بود کل اتوبوسهای کاروان ما قبل از ساعت 10 صبح به مقصد برسند لکن به دلیل تاخیری که به واسطه بیماری یکی از خواهران در مسیر اتفاق افتاد و مجبور شدیم در طول مسیر چند بار توقف کنیم و در اهواز نیز با هماهنگی قبلی با یک آمبولانس وی را به بیمارستان اهواز منتقل نمائیم و همچنین از نمایشگاه دفاع مقدس که در نزدیکی اهواز برپا شده بود بازدید کردیم ؛ اتوبوس ما دیرتر از بقیه به مقصد رسید.

نکته قابل توجه اینکه اکثر کاروانها در شهر اهواز مستقر می شدند ولی به جهت اینکه خانواده فرهنگیان راحت تر باشند و مسیر بازدیدها برایشان سهل الوصول تر باشد خرمشهر برای استقرار هماهنگ شد .

 

طلائیه ( شنبه 6/1/1390 ساعت 16.30) :

پس از ادای فریضه ظهر و عصر و صرف نهار در همان مکان ساعت 16 کل کاروان راهی منطقه طلائیه شد . منطقه ای در کنار یک رودخانه با حسینیه ای که در وسط آن بنا شده بود و به خاطر خاکریز بلندی که دور آن را فراگرفته بود به یک گودال بزرگ شبیه بود .

راهنما و راوی این منطقه یکی از برادران پاسدار بود که متاسفانه اسمش را به خاطر نمی آورم . پس از توضیحات ایشان و مداحی کوتاهی که توسط یکی از افراد اعزامی صورت گرفت در داخل حسینیه توفیق زیارت شهدای گمنام را پیدا کردیم و به همراه خانواده از منطقه بازدید کریدم .

میدان مین پاکسازی نشده ، ماشین آلات تکه پاره شده ، سنگرهای خالی ، زمین خاکی و حال و هوای افراد مختلف که به نماز و دعا مشغول بودند اشک چشم بازدید کنندگان را جاری می کرد . وقت بسیار کوتاه بود و ما موفق نشدیم تمام منطقه را بازدید و زیارت کنیم و در حالی خانواده از کمبود وقت گله می کرد به کاروان پیوستیم و راهی خرمشهر و محل استقرار شدیم .

 

 

 

اروند کنار – آبادان ( یکشنبه 7/1/1390  ساعت 8.30 ) :

روز دوم یعنی یکشنبه هفتم فروردین ساعت 7.30 راهی منطقه اروند کنار آبادان شدیم . اتوبوسها در محل وسیعی که برای پارک هماهنگ شده بود توقف کردند و فوج عظیم جمعیت چند هزار نفری از استانهای مختلف راهی زیارت این منطقه شدند .  محل عبور یک پل شناور در منطقه ای باتلاقی و نی زار به سمت حسینیه شهدای گمنام بود . فشار جمعیت بسیار زیاد و آفتاب سوزان و جمعیت در حال سلام و صلوات و همراهی با مداحانی که به مداحی مشغول بودند .

مسیری حدود صد متری طی شد که در طول مسیر از بلندگوهایی که در اطراف کار گذاشته شده بود صدای رزمندگان و شلیک گلوله ها به گوش می رسید تا به یک ایستگاه صلواتی که به زائران شربت می داد رسیدیم . در کنار این ایستگاه صلواتی یک نمایشگاه محصولات فرهنگی  بود و پس از آنان نیز یک نمایشگاه حجاب . در کنار اروند نیز یک حسینیه کوچک گنبدی شکل از شهدای گمنام قرار داشت . هر کاروان پس از زیارت این حسنیه اعضای خود را در یک گوشه جمع کرده  و به توضیح و راهنمائی در خصوص این منطقه توسط راویان و ذکر مصیبت ومداحی پرداخته بود و بعضی از کاروانها نیز با هماهنگی مسئولین با قایق ها و یا کشتی از داخل اروند بازدید می کردند .

 

موزه فرهنگی خرمشهر ( یکشنبه 7/1/1390  ساعت 16.30 ) :

حدود ساعت 14 کاروان ما به محل استقرار در خرمشهر برگشت و حوالی ساعت 16 برای بازدید موزه فرهنگی خرمشهر اعزام شدیم . در این موزه علاوه بر تصاویری از چهره خرمشهر پس از آزادی و نقاشی های پیرامون آن سلاح های تخریب شده و نیمه سالم ، کلاه آهنی هایی که مورد اصابت تیر مستقیم دشمن قرار گرفته و آثار باقی مانده از شهداء نگهداری می شد . از جمله موارد دیگر قابل بازدید در این نمایشگاه حسینیه ای بود که با کیسه های شنی ساخته شده بود .

 

مسجد جامع خرمشهر ( یکشنبه 7/1/1390  ساعت 17 ) :

پس از این بازدید به مسجد جامع خرمشهر که محل تجمع مردم خرمشهر و آخرین مرکز دفاعی این شهر بود رفتیم و زائران 2 رکعت نماز در آن بجا آوردند. 2 نمایشگاه آثار تخریبی جنگ و توزیع محصولات فرهنگی نیز در مقابل مسجد و کنار بازار دست فروشان وجود داشت که مورد بازدید قرار گرفت .

 

شلمچه  ( یکشنبه 7/1/1390  ساعت 18.30 ) :

پس از آن کاروان راهی منطقه شلمچه شد. یک منطقه صفر مرزی با میدانهای مین و پاسگاه مرزی ایران که از پشت خاکریز به فاصله حدود 250 متر دکل دیدبانی عراق دیده می شد و چند صد متر آنطرف تر نیز پاسگاه مرزی عراق بود . می گفتند که اینجا نزدیک ترین منطقه به کربلا ست . کاروان ما پس از پیاده شدن در این منطقه دور راوی کاروان که بنام سرهنگ صیادی معروف بود حلقه زدند و به دنبال وی و بر خلاف جهتی که بقیه کاوانها می رفتند ، از سمت چپ خاکریزی را که حاوی چند سنگر بود دور زد و از کنار یک میدان مین باتلاقی گذشت و این در حالی بود که سرهنگ صیادی ضمن توضیحاتی پیرامون این منطقه با صدایی ساده اما دلنشین به مداحی می پرداخت تا اینکه با عبور از یک سیم خاردار به محلی بازتر و به تپه کوچکی رسیدیم . زائران با حالی وصف نشدنی روی خاکها نشستند و یکی از زائران به روی تپه خاکی رفت و شروع به مداحی نمود . صحنه بسیار قشنگ و جالبی بود و من هم مشغول فیلم بردای از این صحنه با دوربین گوشی ام شدم.

بعد از مداحی ، سرهنگ صیادی به زائران گفت که می توانند تا اذان مغرب از منطقه بازدید کنند و پس از ادای فریضه مغرب و عشاء برمی گردیم.

زائران در اینجا از هم جدا شدند و هرکدام به سمتی می رفت . یکی به سمت سیم های خاردار مرزی که تعدادی در آنجا مشغول راز و نیاز بودند و یکی به سمتی دیگر .

نماز زائران بر روی خاک و نیایش آنان در کنار آن سیم های خاردار توجه هرکسی را به خود جلب می کرد . اینجا آدمها چه بی ریا راز و نیاز میکنند گویی که این منطقه به خدا نزدیک تر است . حق دارند چون اسم شلمچه که برزبان می آید اشک دیده ها را روان می سازد .

خیلی از زائران نیز چون نمی توانستند از این خاک دست بکشند مقداری خاک این سرزمین را به تبرک برمی گرفتند و با خود می بردند .

در انتهای سمت راست سیم های خاردار دروازه ای  وجود داشت که سربازان ایرانی در آن مستقر بودند و در کنار آن پاسگاه مرزی و پشت سرش یک ایستگاه صلواتی ( نانوائی )  بود و با چند متر فاصله یک حسینیه بزرگ که در خود نمایشگاهی را نیز جا داده بود .

نماز مغرب و عشاء را در این مکان بجا آوردیم و از معبری که قبلا آماده شده بود برای سوار شدن اتوبوس راهی شدیم . معبری تاریک که دو طرف آنرا با فانوسهای رنگی و چفیه و سربند تزئین کرده بودند و تصاویری از دفاع مقدس که در مقابل ما و در انتهای معبر از یک پرده بزرگ نمایشی نشان داده می شد  و در نوع خود یک کار فرهنگی بسیار جالب محسوب می شد و اشک زائران را در می آورد و تعدادی را از حرکت در مسیر باز میداشت و بر روی خاکها می نشاند .    

 

مدرسه راهیان نور خرمشهر ( یکشنبه 7/1/1390  ساعت 22  ) :

به مدرسه راهیان نور برگشتیم و اعلام کردند که پس از صرف شام یک برنامه فرهنگی اجراء می شود .

حوالی ساعت 10 شب همه را در محوطه مدرسه که قبلا فرش شده بود جمع کردند . ابتدا یکی از عزیزان دست اندکار به عنوان مجری در خصوص برنامه ها توضیحاتی داد و از حجت الاسلام سیدی ( روحانی کاروان ) و جناب سرهنگ سرافراز دعوت به سخنرانی کرد . در بین صحبتهای این دو عزیز یک مسابقه فرهنگی نیز اجراء شد و به چند نفر هدیه دادند .  در پایان برنامه نیز اعلام شد زائران باید وسایل همراه خود را جمع آوری نمایند ، چون فردا پس از صرف صحبانه به مناطق واقع در اهواز و اندیمشک اعزام می شویم و دیگر به این مکان برنمی گردیم .

من تا صبح چند بار از خوابگاه بیرون آمدم و هربار سرهنگ صیادی را می دیدم که به کارهای تدارکاتی مشغول بود ؛ گویا این فرد خواب نداشت و استراحت برایش حرام بود . واقعا روحیه ای قوی و آماده به خدمت داشت .

 

هویزه ( دوشنبه  8/1/1390  ساعت 8.30 ) :

روز سوم ( دوشنبه 8 فرودین ) هنگام اذان صبح برپا داده شد و پس از نماز و صرف صبحانه همه ی اسباب و اساسیه زائران جمع آوری و در اتوبوس ها قرار گرفت و پس از خداحافظی با گروه تدارکاتی که سرهنگ صیادی نیز جزء آنان بود راهی اهواز شدیم . در اینجا قبل از حرکت کاروان ، آن زائر لوشانی که در بین راه مریض شده و به بیمارستان اهواز منتقل شده بود به همراه  خواهرش به کاروان ملحق شدند .

ساعت 8.30 به هویزه رسیدیم . یک حسینیه از شهدای هویزه که شهید علم الهدی نیز جزء آنان بود . اینجا حال هوای زائران یک چیز دیگر بود . گویی اینجا واقعه کربلا تکرار شده بود .  اینجا مزاری شهدایی است  که می گفتند پس از شهادت ، دشمن بر بدن آنان تانک روانه کرد و بدن پاکشان را تکه تکه و غیر قابل شناسایی کرد و 18 ماه مزار آنان در دست دشمن بعثی بود . می گفتند که بدن علم الهدی را از روی قرآن کوچکی که همیشه در جیب پیراهن خود داشت شناسایی کردند و بهمین خاطر روی تابلویی نوشته بودند علم الهدی در دوران زندگی خود قرآن را به دیگران معرفی کرد و پس از شهادت وی ، قرآن او را معرفی نمود .  نمایشگاهی در داخل حسینیه و یک نمایشگاه فرهنگی نیز در کنار آن وجود داشت . که زائران دقایقی از آن بازدید کردند .

 

دهلاویه ( دوشنبه  8/1/1390  ساعت 10.30 ) :

مکان بعدی برای بازدید ، دهلاویه بود که حدود ساعت 10.30 به آن رسیدیم . اینجا مکان شهادت شهید بزرگوار دکتر چمران بود که یادمانی از این شهید  به همراه تصاویر و آثار ماندگار او و یارانش در آن جمع آوری شده بود . در هنگام بازدید متوجه شدیم که طبقه دوم این ساختمان تجمع شده و زائران دور فردی حلقه زده بودند . پس از پرس  وجو مشخص شد برادر شهید چمران در منطقه حضور یافته و مشغول مصاحبه و گفتگو با زائران است .

 

چزابه  ( دوشنبه  8/1/1390  ساعت 12 ) :

حوالی ساعت 12 به منطقه چزابه رسیدیم که منطقه ای خاکی و باتلاقی همراه با نی زار بود و در وسط نی زار یک حسینیه برای شهداء که البته نیمه کاره و نمایشگاهی در آن برپا بود و معبری نعل اسبی برای بازدید زائران از منطقه عملیاتی ، دو طرف حسینیه را به هم متصل می کرد . در مقابل آن نیز چادرهایی برای استقرار زائران زده بودند که شبیه چادرهای عشایر بود و کف آن ها را با حصیر و موکت پوشانده بودند و در داخل آنها پر از جمعیت بود .

برای ادای نماز ظهر و عصر در جلوی این چادرها روی زمین موکت پهن کردند . موقع برگزاری نماز ، آفتاب خیلی شدید بود به حدی که در حالت ایستاده حتی از روی جوراب پاها را می سوزاند .

 

فکه  ( دوشنبه  8/1/1390  ساعت 14.30 ) :

پس از صرف نهار راهی منطقه فکه شدیم و حوالی ساعت 14.30 به این منطقه رسیدیم . یک منطقه رملی که با سردرب دروازه قرآن زینت شده بود . با گذشتن از دروازه قرآن  ابتدا با یک ایستگاه صلواتی که به زائران شربتی توأم با آب لیموی تند می داد مواجه شدیم که به خاطر گرمای شدید هوا و تابش مستقیم آفتاب اکثر زائران به یک لیوان شربت رضایت نمی دادند . می گفتند در این منطقه در زمان عملیات تعدادی از رزمندگان که به محاصره دشمن در آمدند به خاطر تشنگی به درجه رفیع شهادت نائل آمدند .

به همراه زائران از یک معبر شنی که خاکی روان و رمل بود عبور کردیم . از ابتدای راه تا انتهای این معبر پباده حدود نیم ساعت راه بود و در این معبر دشوار و شن های داغ خیلی از زائران با پای برهنه در حال پیمودن این مسیر بودند .

در انتهای معبر به یک تپه رسیدیم که به یک میدان شبیه بود و همه دور یک راوی که از آخرین لحظات مقاومت رزمندگان شهید این منطقه روایت می کرد جمع شده بودند .

او کاغذ کوچکی در دست داشت که می گفت از یکی از شهدای این منطقه بجا مانده و در آخرین لحظات قبل از شهادت نوشته شده بود . جملاتی تقریبا بدین مضمون : بی سیم چی با حاج همت در حال گفت و گو است و پشت بی سیم می گوید " ما در محاصره دشمن قرار گرفتیم و مهمات ما به پایان رسیده است . اینجا خلیی از بچه ها از شدت گرسنگی و تشنگی به شهادت رسیدند ودشمن در حال پیشروی است و این آخرین تماس ما با شماست " حاج همت از پشت بی سیم در حالی که به پهنای صورت اشک می ریخت می گفت " هر چه دلت می خواهد بگو ولی ارتباط خودت را قطع نکن "  و این آخرین دست نوشته ای است که از خود بجا می گزارم . خدا حافظ .

سخنان این راوی و گریه ها و ناله های حاضران خود یک کربلا به پا کرده بود .

در راه بازگشت از آن تپه رملی در مسیر دیگری قرار گرفتیم که دو طرف آن میدان مین بود و تابلوی ورود ممنوع و خطر میدان مین به چشم می خورد .

 

 

 

شوش –  حرم مطهر دانیال نبی   ( دوشنبه  8/1/1390  ساعت 18.30 ) :

پس از ترک منطقه فکه به سمت شوش حرکت کردیم و حدود ساعت 18.30 برای زیارت مقبره دانیال نبی ( ع) به شوش رسیدیم . پس از زیارت این مرقد و گشتی کوتاه در بازار اطراف آن به اتوبوس برگشتیم . قرار بود بموقع حرکت کنیم تا به منطقه دوکوهه نیز برسیم ؛ اما چون در هنگام بازدید از بازار لباس یکی از زائران توسط یک سارق ربوده شد ، حدود یک ساعت معطل شدیم . البته بحمدالله سارق پیدا شده و مال بسرقت رفته برگردانده شد ؛ اما چون زمان را از دست دادیم ، به سمت گیلان حرکت کردیم .

روز سه شنبه نهم فروردین با ورود به گیلان از منطقه لوشان ، کم کم با زائران خداحافظی کردیم و خودمان حوالی ساعت 13.45 دقیقه در مقابل جاده کناری دانشکده تربیبت بدنی دانشگاه گیلان از اتوبوس پیاده و عازم منزل شدیم  .

 

با تشکر و سپاس فراوان از دست اندرکاران تدارک این سفر معنوی و آروزی اجر اخروی برای این عزیزان

 

سروندانی  14/1/1390

 

 

 

    

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 14:34  توسط سرونداني  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 12:18  توسط سرونداني 

براي سلامتي وجود آقا امام زمان (عج) صلوات

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 13:15  توسط سرونداني 

حتما تا حالا چيزهاي زيادي در خصوص تاثيراتي كه نماز در تربيت فرزندان داره خونديد ولي در اين جا ميخوام  يه واقعيت رو براتون تعريف كنم

تعطيلات عيد امسال رفته بودم به يكي از شهرستانهاي خوش آب و هوا خونه يكي از دوستان هم دانشگاهي كه الآن مدير يك مدرسه  شده بود . وقتي از كارش سئوال كردم  صحبت كشيد به وضعيت تربيتي دانش آموزان . گفت يك روز يه دانش آموز داشتم كه خيلي بي نظم و بي تربيت بود و هر كاري از اون  سر ميزد . هر چي نصيحتش كردم فايده نكرد . يك روز پيغام دادم مادرش اومد مدرسه . در خصوص وضعيت تربيتي و رفتاري فرزندش شروع كرديم به صحبت . ديدم بنده خدا خودش خيلي از پسرش شاكيه . ميگفت هر كاري ميكنم اين بچه سر به راه نمياد و دست به هر كار خلافي مي زنه . ديگه خودم هم از دستش خسته شدم . گفتم ميتونم يه سئوال از شما بپرسم . گفت آره . گفتم نماز در زندگي و محيط خانواده شما از چه جايگاهي برخورداره ؟ ديدم سرش رو پايين اندخت . چند لحظه اي سكوت كرد و بعد با شرمندگي تمام گفت : هيچ ؛ نه من نماز ميخونم نه پدرش . بعد خودش ادامه داد كه : من چون ناراحتي اعصاب دارم ، دكتر گفته حتما بايد فيلم ها و نوارهاي شاد گوش بدي  . من هم هميشه فيلم هاي ... تو خونه ميزارم ، حتي موقعي كه به كار آشپزي و كارهاي خونه مشغولم . گفتم  : بنده خدا اين همه روايات ما داريم كه با خواندن قرآن و نماز و ذكر خدا دل آرام مي گيره  ، شما اينها رو باور نكردي  بعد ميگي  فلان دكتر فلانطور گفته كه شايد منظور اون بنده خدا هم اينجوري نبوده . خلاصه خيلي با هم صحبت كرديم .

بعد از چند وقتي كم كم متوجه شدم اين دانش آموز رفتارش داره تغيير ميكنه ، تا جايي كه خودش داوطلب مي شد براي كارهاي فرهنگي . چند وقتي گذشت مادرش دوباره اومد مدرسه و به من گفت : آقاي فلاني حرف شما روي من خيلي تاثير گذاشت . بعد از اينكه از پيش شما رفتم خيلي روي حرفهاي شما فكر كردم و تصميم گرفتم نمازم رو ديگه ترك نكنم . همين پهن كردن جا نماز توي خونه و نماز خواندن ، رو بچه هام خيلي تاثير گذاشت تا جايي كه اونها هم خودشون شروع كردن به نماز خوندن و الآن كار به جايي رسيده كه پسرم خودش در كارهاي خير و فرهنگي پيش قدم ميشه و اصلا رفتارش كلا تغيير كرده و تازه ميفهمم كه نماز و ياد  خدا چه قدر ميتونه تو زندگي و خصوصا توي تربيت بچه ها  تاثير گذار باشه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 10:42  توسط سرونداني  | 

دوستي مي گفت روزي از ميان كوچه ها به طرف خانه ام مي رفتم ، در بين راه با خودم گفتم خليلي ها ماشين هاي مدل و بالا و چه چه دارن ، ما يه وسيله زوار در رفته هم نداريم . تو همين فكرها بودم كه يك لحظه سر به آسمان بلند كردم  و تو دلم گفتم : خدايا چي مي شد يه ماشين هم به ما حواله مي كردي ؟

به در خونه كه رسيدم ديدم همسايه روبرويي داره ماشين خودشو تميز مي كنه . باهاش سلام و احوالپرسي كردم و خواستم وارد خونه بشم كه رو به من كرد و گفت : ماشينمو مي خوام به فلان قيمت بفروشم . فردا ميرم قولنامه اش كنم ، اگه شما ميخواي بدم به شما . بعد بلافاصله سوئيچ ماشين رو در اختيار من گذاشت و فردا هم  ماشين رو به قيمتي كه باور نمي كردم به من فروخت .

حالا كه فكر مي كنم با خودم ميگم : قربون اين خدا برم كه نگذاشت حرف از دهن ما بيرون بياد و فقط با يه درد دل كوچك و يه سر بلند كردن رو به آسمون ، فورا خواسته بنده اش رو هرچند كه مادي بوده ظرف چند دقيقه اجابت مي كنه و اونو شرمنده لطف و محبت خودش مي كنه .

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 9:32  توسط سرونداني  | 

پيامبر اكرم (ص) فرمودند :  هر كس يك بار بر من صلوات بفرستد ، از گناهان او ذره اي باقي نماند

جامع الاخبار ص 67

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 13:10  توسط سرونداني  | 

اعمال شبهای قدر

شب قدر،  شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار، خدمت امام زمان علیه السلام مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند.

اعمال شب قدر به دو گونه اعمال مشترک و اعمال مخصوص تقسیم می شود.

 

اعمال مشترک شبهای قدر

1- مقارن غروب آفتاب شب قدر غسل شود.

2- دورکعت نماز اقامه شود، در هر رکعت بعد از حمد ، هفت مرتبه سوره توحید خوانده شود. بعد از نماز هفتاد بارذکر " استغفرالله و اتوب الیه"  گفته شود .

3- قرآن به سرگرفتن و به خدا را به چهارده مصوم سوگند دادن .

4- زیارت امام حسین علیه السلام .

5- احیای این شبها .

6- اقامه صد رکعت نماز به صورت دورکعتی وافضل آن است که درهر رکعت بعد از حمد ، ده مرتبه سوره توحید خوانده شود.

7- دعایی از امام زین العابدین علیه السلام که درمفاتیح الجنان آمده است . اللهم انی امسیت لک عبداً...

8- قرائت دعای جوشن کبیر.

9- طلب آمرزش از خدای متعال . و در خواست از خدا جهت نیازهای دنیا و آخرت .

10- ذکر گفتن و صلوات بر محمد وآل محمد علیهم السلام.

 

اعمال مخصوص شب نوزدهم

1- صد بار ذکر " استغفرالله ربی واتوب الیه ".

2- صد بار ذکر " اللهم العن قتلة امیرالمومنین"

3- دعای اللهم اجعل فیما تقضی و تقدر من الامر المحتوم ...

 

اعمال مخصوص شب بیست و یکم

1- دعای اللهم صل علی محمد وال محمد و اقسم لی حلما یسد عنی باب الجهل ... .

2- لعن بر قاتل امیرالمومنین .

3- زیارت حضرت علی علیه السلام .

 

اعمال مخصوص شب بیست و سوم

1- تلاوت سوره های عنکوبت و روم که امام صادق علیه السلام فرمود: که تلاوت کنند که این دو سوره دراین شب از اهل بهشت است .

2- قرائت سوره های ... .

3- هزار مرتبه سوره قدر .

4- خواندن و تکرار دعای اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن ... .

5- دعای اللهم امددلی فی عمری واوسع لی فی رزقی ... .

6- تلاوت قرآن کریم به هر مقدار که توانستی .

7- دعاوی " یا باطنا  فی ظهوره و یا ظاهراً فی بطونه... .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 9:51  توسط سرونداني  | 

رسول خدا (ص) فرمود :

در معراج ملكي ديدم كه هزار هزار دست دارد و در هر دستي هزار هزار انگشت ودر هر انگشتي هزار هزار بند . آن ملك گفت : من حساب دانه هاي قطرات باران را مي دانم كه جند قطره در در صحرا و چند قطره در دريا مي بارد . تعداد قطرات باران را از ابتداي خلقت تا حال مي دانم . ولي حسابي است كه من از محاسبه آن عاجزم . رسول خدا (ص) فرمود : چيست ؟ عرض كرد : هر گاه گروهي از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات بفرستند من از محاسبه ثواب صلوات عاجزم .

آثار و بركات صلوات ص 30
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 9:43  توسط سرونداني  | 

ابوعلقمه مي گويد :

حضرت رسول (ص) بعد از نماز صبح رو به ما كرد و فرمود : اصحاب من ؛ ديشب عمويم حمزه و برادرم جعفر طيار را در خواب ديدم . به آن دو بزرگوار نزديك شدم و گفتم : پدر و مادرم فدايتان ، كدام عمل را برتر يافتيد ؟ جواب دادند : پدر و مادر ما فدايت ، ما صلوات بر تو ، تشنه را سيراب كردن و محبت علي بن ابيطالب را برترين اعمال يافتيم .

ثواب الاعمال   باب ثواب النبي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 10:34  توسط سرونداني  |